منصوره صامتی

کارشناس فرهنگی

منصوره صامتی

کارشناس فرهنگی

منصوره صامتی

رویای 1400 ساله ی مسلمانان جهان در حکومت اسلامی ایران به تحقق پیوسته و امروز این ظرفیت عظیم فرصتی تکرار نشدنی است. معتقدم که انسان به ضرورت ماهیت الهی و اندیشه ی خویش یک رسانه است وامروز در عصر رسانه ضروریست تا دغدغه های فرهنگی ،اجتماعی و سیاسی مان را باهم شریک شویم، باشد که در مسیر زمان به جامعه ی مهدوی نزدیک شویم."زندگی بهتر حق مسلم ماست!"

و همچنان که رهسپار آینده ایم بیندیشیم که :

ما ازین قرن نخواهیم گذشت
ما ازین قرن نخواهیم گریخت
با قطاری که دگران ساخته اند
هیچ پروازی نیست برساند ما را به قطار دوران
و به قرن دگران
مگر انگیزه و عشق ،
مگر اندیشه و علم ،
مگر آیینه و صلح
و تقلا و تلاش
بخت از آن کسی خواهد بود که مناجات کند با کارش
و در اندیشه ی یک مساله خوابش ببرد
و کتابش را بگذارد زیر سرش و ببیند در خواب حل یک مساله را
باز با شادی در گیری یک مساله بیدار شود ...

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات

برق پشت آمپر جریان داشت ولی عقربه ها حرکت نمی کردند ، برای چهارمین بار استارت زدم علایم حیاتی خودرو در شرایط هشداربود .  چیزی نیست حتما از باطریه  شاید مثل دفعه ی پیش سر باطری شل شده ، دستگیره ی کاپوت رو کشیدم و کاپت رو زدم بالا . با آرامش،  باطری را نگاه کردم هر دو سر باطری رو چک کردم.

نه ، هر دو سر باطری محکم سر جاش بود پس چرا ماشین روشن نمیشه ؟ ! 

نمی خواستم همین اول سالی فکر بد به دلم راه بدم گفتم حتما باطری ضعیف شده باید باطری به باطری بشه 

منطقی بود که با امداد خودرو تماس بگیرم .تماس گرفتم  آنطرف گوشی یک صدای مودب سلام کرد وقتی مشکل رو توضیح دادم شماره شاسی و مدل ماشین رو پرسید تاکید کرد که بین یک ربع تا چهل و پنج دقیقه همکاران ما در محل شما هستند . 

غرق در تفکر که دیگه ماشین داشتنم گرفتاریه هر روز خرج داره همین یک ماه پیش بود که 815000 تومان هزینه ی  صفحه کلاج و خرده ریزش شد ... که خانواده ی محترم در حال خداحافظی از میزبانان گرامی  عزم خروج داشتند با چهره ی متفکر یک شهروند پایتخت نشین روبرو شدند!

چی شده ؟ 

ماشین روشن نمیشه با امداد خودرو تماس گرفتم که بیاد شما برید بالا شاید طول بکشه .مردان بزرگوار ایستادند و خانم های نارنج و ترنج تشریف بردند بالا 

ما هم مشغول گفتگو تا امداد خودرو بیاد . ..

 
 حدود 15 دقیقه بعد مامور امداد خودرو آمد این وقت شناسی جای تشکر داشت .
 پشت فرمون نشست و استارت زد ودر حالی که از ماشین  پیاده می شد تا کاپوت ماشین رو بالا بزنه 

گفت :خانم خبر بدی براتون دارم کاپوت و زد بالا سری تکون دادو گفت بلللله  کامپیوتر ماشینتونو بردن
هاج و واج ، دهنم باز مونده بود و چند ثانیه بی حرکت چیزی رو که می دیدم باور نمی کردم 
عزیزان میزبان گفتن خوب براش محافظ کامپیوتر جوش می دادین  و منم در یک سکوت متفکرانه 
به لاشه ی صفحه ی محافظ کامپیوتر نگاه می کردم که 2 سال پیش رو ماشین جوش داده بودم . حالا دزد محترم و پنجه طلا چطور با آرامش و مهارت هر چه بیشتر بازش کرده اون رو کنار زده و نازنین کامپیوتر 206 باز کرده و د بدو که رفتی...! 
پرسیدم حالا چند هست ؟ 
فامیل های عزیز یکصدا فرمودند 2 میلیون 
چی ؟ 2میلیون  تومن ؟ به خاک سیاه بشینی الهی دزد ! 
همسایه ی د یوار به دیوار فامیل نزدیک در حال پارک کردن ماشین بود رو به فامیل ما که چی شده ؟
گفت کامپیوتر ماشین مهمونای ما رو باز کردن و بردن .
پیرمرد سری تکون داد و همینطور که با زبون لبشو خیس می کرد گفت پریشبم کوچه بالایی 3 تا کامپیوترو 2 تا 
 ضبط ماشین بردن ! 
فامیل نزدیک گفت خوبه کیوسک  کلانتری همین بالاست و سری تکون داد بقیه هم هر کدوم ی جمله ی گرانبها یی در وصف امنیت پایتخت و تلاش شبانه روزی نیروی انتظامی جان برکف  فرمودند ! 
مامور امداد خودرو گفت خانم خدا رو شکر کنید که دزده وقت کافی داشته سیم ها رو نبریده سوکت ها سرجاشه و الا 2 میلیون هزینش می شد 
گفتم : الان چقدر میشه؟
گفت: نوش که پیدا نمیشه باید ببرید نمایندگی براش کد تعریف کنن ، حدود یک میلیون تومن . 
گفتم :پس نقش این محافظ کامپیوتر چی بوده ؟ 
گفت :ای بابا خانم دزدا انقدر حرفه ای شدن! تعداد پلیسام که کافی نیست. برای باز کردن محافظ کامپیوتر یک ساعت و نیم وقت لازمه!
گفتم :پس دزد گیر ماشین چی ؟ 
کابل زیر کاپوت و نشون داد و گفت آروم اینو می کشن کاپوت باز میشه ، دزدگیرو از کار میندازن بعدم باطری و کامپیوترو باز می کنن ...
خبر مرگتو بیارن الهی دزد ! 
شب عیدی این چه نونی بود گذاشتی تو دومن ما لامصب ! 
پرسیدم کلانتری نزدیک کجاست ؟ 
فامیل نزدیک گفت :تا کلانتری 128، 7 دقیقه با ماشین راهه! 
لب گزیدمو گفتم راست میگین ! این دیگه چه وضعیه ؟ 
ابیاتی از شاعر فقید و گمنام به خاطرم اومد 
شبا که ما میخابیم آقا پلیسه بیداره     ما خواب خوش می بینیم  اون دنباله شکاره ...
نمی دونم شاید پلیسای این محل خواب بودن که دزد محترم این بلا رو سر ماشین آورده و کسی هم خبر دار نشده ! 
مامور امداد خودرو داشت می رفت 8500 تومن گرفت و گفت به 110 زنگ بزنید اطلاع بدید .
گوشی همراه و برداشتم که تماس بگیرم شماره اشغال بود .

برای بار سوم خانمی گوشی رو برداشت آدرس دادم گفتم لطفا بفرمایید سریع تر تشریف بیارن .گفت حتما ، پیج کردم   زود میان  در دسترس باشید .
ما و فامیل های نزدیک همونجا ایستادیم و  به ادامه ی بحث امنیت اجتماعی پرداختیم و نمی دونم چرا ی دفعه در مورد گرونی و بلاتکلیفی بازارو اهالی کلید و ... بحث بالا گرفت حالا اون وسط یکی می پرسید حالا راستشو بگید به کی رای دادید ؟! 
ای بابا چرا  مامور 110 نمیاد ؟! 
دختر بابا اومد  و برای ناهار لیست خرید آورد . نمی خواستیم ناهار بمونیم از ما انکارو از اونا اصرار ...
ای بابا ! چرا این مامور محترم نمیاد ؟! 
کمر درد گرفته بودم  رفتیم بالا  مایه ی خجالت مجبور شدیم ناهارم بمونیم نمی دونستیم خجالت بخوریم یا ناهار 
ای بابا ! چرا این مامور محترم نیروی انتظامی خدوم نمی یاد؟!
تکرار سریالهای دیشبم شروع شد ! 
ای بابا !  نکنه این مامور بنده خدا طوریش شده ؟ چرا نمیاد ؟ ! 
مادر عزیز تر از جان که سمبل صبوری هستند هم نگران شدند 
منصوره جان ! نیومدن ؟ 
نه قربونت برم ،رو به فامیل نزدیک گفتم احتمالا ما شام هم اینجاییم . خدا بگم چه کار کنه این محسن تنابنده رو ...
قدمتون رو چشم .میان ناراحت نباشین 
آیفون زنگ خورد مامور 110 بود جالب بود تا فامیل نزدیک رو به ما گفت مامور اومد همه از ته دل صلوات فرستادن  اللهم صل علی محمد و آل محمد ...ساعت و نگاه کردم 
واقعا که زحمت کشیدن ! 3 ساعت و 40 دقیقه گذشته ! 
فامیل نزدیک گفت پدر بیامرز ما نزدیک 2 تماس گرفتیم الان پنجه ؟ 
مرد جوان که صورتش کاملا آفتاب سوخته بود گفت ماموریت بودیم چی شده ؟ 
آقا دیشب مهمونامون رو نگهداشتیم حالا اینطور شده ! 
ای وای راست میگه ها من دیشب این همه گفتم ما میریم خونه ولی امان از این سریال پایتخت و محسن تنابنده ، آقا محسن آقا مهران حالا شما می یاید جواب بدید ؟، 
ماشینم کامپیوتر نداره انقدر سریال و دیر پخش می کنید تازه بعدش این خانمهای محترم میخان بشینن راجع به سریال حرف بزنن فکرشو کردید میشه ساعت چند ؟ 
هیچی دیگه ما گفتیم ابنجا پایتخته آقا پلیسه بیداره ، خوابیدیم اینم نتیجش! 
آقای الف من ی پرسش از شما دارم چرا این خیابونا گشت نداره همسایه می گفت پریشبم دزدی شده چرا فکری نکردید ؟ این دزد محترم انقدر وقت داشته کامپیوترو از سوکت باز کرده ، محافظو باز کرده امدادخورویی می گفت یک ساعت و نیم وقت میخاد پس شما کجا یید آقا ؟ ! 
مرد جوان سفید رو از ماشین پیاده شد و گفت خانم مگه ما چقدر حقوق میگیریم که شما توقع دارید ما با دزدا در گیر بشیم همین چند وقت پیش همکارمون و با چاقو زدن ...
آهان پس اینجوریه ! آقا شما که دیدی حقوقت کمه نباید مامور می شدی ؟ ما به نیروی انتظامی اطمینان داریم که شب راحت میخابیم شما که اینجور می گید وای به حال بقیه ، اینجا پایتخته وضعیتش اینه ...
مامور الف گفت :نه منظورش این نبود حاج خانم !
برگه گزارش و آورد تا بنویسه.
جای خالی کامپیوتر و که دید گفت دزده پدرو مادر دار بوده سیم و نبریده 
گفتم یعنی دزد بی پدرو مادرم داریم ؟! گفت بله 
پس این یکی شیر مادرش حلال بوده ! بنده خدا دزده با پدرو مادر زحمت افتادن ! 
فامیل نزدیک پرسید به لحاظ قانونی روزی چند بار گشت میاد تو این خیابونا من که تو این چند سال کم دیدم 
مامور الف گفت به گشت نیست آقا . اگه من بگم 25 روز پیش کامپیوتر ماشین خودمو بردن چی ! 
چی کامپیوتر ماشین خودتونم بردن ؟! 
بله . هفت روز اسیر بودم  حقوق یک ماه و یک جا دادم کامپیوتر ماشین دست دوم گرفتم کی گفته یکساعت و نیم ،کار ده دقیقه است دزدا رو  پژو 206 کار کردن نقطه ضعفشو پیدا کردن من فقط 2 ساعت ماشینم جلو چشمم نبود
به به ! وای به روزی که...
چقدربابتش دادید ؟یک و دویست . 
گفتم آقا به نظرتون با این وضعیت میشه کار فرهنگی انجام داد ؟ 
نمی دونم چرا سوال به این سختی رو ازین بنده خدا پرسیدم که دزد بهش زده ؟ 
غصه ی کی رو بخوریم حالا ؟!
ماموری که اومده حق ما رو بگیره خودش مالباخته است ! 
به خاطر آوردم پارسال دزدهای محترم در تهران منزل معاون سیاسی امنیتی یکی از استان ها رو خالی کردند! اونم با در ضد سرقت و دوربین و ...! طلا و جواهرو لب تاپ و خلاصه دزدهای قمه به دست 3 طبقه رو جارو کرده بودن .تازه خدا رو شکر می کردن که خونه نبودن که اگربودن کشته می شدن ! 
خدایا مصبت و شکر لطف داری به خدا شرمنده کردی منو 
مامو رالف ادامه داد  قبول دارم تا  امنیت نباشه نمیشه کار فرهنگی انجام داد ...با هزار بدبختی شماره چند تا واسطه رو گرفتیم قول گرفتن که لوشون ندیم با پرادو برای ما کامپیوتر آوردن و پول و گرفتن. اینا ی باندن . 
پارسال کامپیوتر 250 هزار تومن بود قیمت ماشین که بالا رفت کامپیوتر شد 1200000تومن دزد به جای ضبط و لاستیک و جک و ... خودشو به زحمت نمیندازه کامپیوترو می بره 
خوب آقای الف تکلیف ما مردم چیه ؟ 
خانم نباید فقط از نیروی انتظامی توقع داشته باشید حداقل 20 سازمان باید کمک کنن ولی کاری نمی کنن فقط از ما توقع دارین 
اگر بعضی مسایل و بگم شب خوابتون نمی بره ما دزد و می گیریم سه ماهه دیگه با تجربه ی بیشتر آزاد میشه 
گفتم یعنی دزد محله ها رو نمی شناسید ؟ 
گفت ببینید دزد این محله میره ی محل دیگه نمیاد تو محل خودش . محافظ کامپیوتر هم تاخیر اندازه والا راه چاره نیست . 
چند سال پیش در آلمان مارک خاصی از ماشین گرون شد و دزدها آیینه ی ماشین ها رو باز می کردن و کمپانی خودرو که داشت ضرر می دادانقدر آیینه ی ماشن تولید کرد که قیمت آیینه ارزون شد و برای دزد صرف نداشت و یک بحران حل شد .
یعنی  الان ما باید از تولید کنندگان خودرو توقع داشته باشیم فکری به حال ما مستضعفین مورد ظلم واقع شده کنند 
فامیل نزدیک از مامور الف چند تا آدرس گرفت برای تهیه کامپیوتر دست دوم  
مامور الف در حال کامل کردن گزارش گفت باید برید مکانیکی یک شلنگ زیر کاپوت نصب می کنن که دیگه به این راحتی کاپوت ماشین باز نمیشه 
محافظ های جدید رو جوش می دن بدون پیچ که سخت تر باز میشه ولی چاره کار پارکینگه 
این نقطه ضعف پژو 206 اگر خودم می دونستم دو ماه پیش نمی خریدم الان چشم از ماشینم بر نمی دارم 
من و فامیل های نزدیک و بقیه مبهوت به هم نگاه می کردیم 
مامور سفید رو که می گفت حقوقش کمه روی حرف زدن نداشت رفت سوار ماشین شد 
مامور الف وقتی که می رفت سوار بشه گفت بد نیست آگاهی بیستم ی سری بزنید شاید فرجی بشه 

نظرات  (۱۵)

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
خاک بر سر *** **** * **** که هیچ غلطی نیمکنن ، همین دیشب لاستیک ماشین منو دزدیدن و صبح وقتی دیدم تا یه دقیقه باورم نمیشد که پول حلالی که خدای بی خیال ادعا میکنه دزدی نمیشه چه راحت میبرن و هیچ کاری نمیشه کرد ، خاک بر سر این **** و **** که همه دزدها رو ول کردن و نگاه میکنن و حتی یه پورسانت هم ازشون میگیرن ، خاک دو عالم بر سرتون !!!
پاسخ:
همدردی  بنده و دوستان پارادوکس را بپذیرید 
سلام
من نمیدونم این نیروی افتظاهی کی می خواد بشه نیروی انتظامی
که دلم پرخونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خانم برید خدا رو شکر کنید دو سال پیش منزلمونو دزد زد حدود 70 تومن طلا برد جالبه قفل ایتالیایی ریموت المانی درب اکاردیون با قفل کتابی هم داشتیم اول پلیس 110 اومده میگه اگه شعور داشتین دزدگیر رو خونه نصب میکردین! تشکر کردم پرونده رفت اگاهی دو ماه هر روز رفتم و اومدم دیدم مامورا خیالشونم نیست دقیقا بهم گفت سرقت جرم امنیتی نیست و در دستور کار ما برخورد با دزد نیست!!!!! گفتم پس جرم امنیتی چیه اون بدبختی که رو پشت بوم میگه ال... اکبر جرم امنیتی کرده ؟ روز بد نبینین وسط اگاهی جلوی مردم مامور اگاهی فشحایی بهم داد که تو چاله میدونم نمیشنوی تازه میخواست بازداشتمم کنه ؟ کلا بی خیال دزد و اگاهی شدم . یاد یکی از دوستای پولدار بابام افتادم که دزد خونشو زده بود به پلیس گزارش نداد گفتم چرا گفت میخای پلیسا هم خونمو یاد بگیرن؟ 
پاسخ:
سپاس از شما که همراهی کردید . به نظرتون یکم بدبینانه ننوشتید ؟! اگر مردم نسبت به نیروهای امنیتی و انتظامی بدبین بشوند که باید منتظر هرج و مرج باشیم ! به معنای واقعی یک شهر" هرت "...! البته ممنون که یادآوری کردید خدا رو شکر کنم ، شکر گفتم . 
سلام به سرکار خانم محترمی که با زبان طنز ماجرای تلخ سرقت کامپیوتر خودروشون را به تصویر کشیدن ولی علیرغم احترامی که برای تمامی نظرات قید شده در این موضوع قائلم ولی متاسفانه  باید بگم که از ماست که بر ماست.

ما شرکتی حفاظتی هستیم که سیستمهای ضد سرقت خاص برای بانکها، جواهر فروشیها و دیگر اماکنی که صاحبین اماکن به نوعی اونو حساس میدونن، حتی منازل وارد میکنیم ولی به صورت تخصصی روی پیشگیری از سرقت خودرو کار نمیکنیم

دلیل برخورد من با این صفحه جستجوی مربوط به امکان بازکردن کاپوت 206 جهت سرقت بود که ببینم آیا ادعای یکی از آشنایان که شب گذشته بدون کوچکترین خسارتی کامپیوتر خودروش سرقت شده بود واقعی است یا خیالی و خوشبختانه تا این لحظه متوجه شدم که ادعای اون شخص محترم واقعی بوده
 
اگرچه در مورد خودرو خودمون را در پیشگیری از سرقتش متحصص نمیدونیم ولی در مورد سرقت از اماکن حساس و غیر حساس، دولتی یا خصوصی که شاید پلیس هم به اندازه ما تجربه پیشگیری از اون را نداشته باشه باید بگم که متاسفانه از ماست که بر ماست. چون افراد زیادی با ما تماس میگیرند که با نصب تجهیزات خاص از ورود سارقین به منزل و محل کارشون پیشگیری کنیم. دقت کنید. نگفتم آلارم نصب کنیم. گفتم از ورود سارقین مطلقا پیشگیری کنیم چون اگر ورود مجرمانه ای ممکن نباشه پس سرقتی هم اتفاق نخواهد افتاد ولی حتی مالباختگانی که منزل و محل کارشون سرقت شده و میلیونها تومان سرمایه نقدی و غیر نقدی و حتی آلبوم های خانوادگیشون از دست رفته و در کنار اونها بستگان و همسایگان این مالباختگان که از نزدیک در جریان سرقت قرار گرفته اند، وقتی با ما تماس میگیرند حاضر نیستند چند میلیون تومان خرج کنند تا چندین میلیون تومان خسارت مالی و خسارات غیر قابل جبران روحی روانی را متحمل نشوند.
 
خوب حالا به من بگید آیا ما مستحق مورد سرقت قرار گرفتن نیستیم؟ لطفا شعارهای کلیشه ای را که پس پلیس چه کاره اس، مالیات میدیم  و و  کنار بگذارید چون کمکی به شما نخواهد کرد.





پاسخ:
سلام 
سپاسگزارم که وقت گذاشتید متن رو مطالعه فرمودید و نظر دادید . حتما همینطوره که از ابتدای تاریخ بشریت دزد های محترم به دنبال غفلت دیگران وده اند تا آنچه از ثروت و فرهنگ و گنجینه ی تمدن یک ملت است را به تاراج ببرند چه رسد به شاگردان رده ی آخر آنها همین دزدهای شهری که اغلب معتادند و بیکارو بیمار .
در خصوص ایمن کردن خودرو ، به دنبال آن بودم ولی به جز محافظ کامپیوتر و دزدگیر توصیه ی دیگری نشد بنده هم برای کامپیوتر محافظ جوش دادم برای ماشین هم دزد گیر نصب کردم راه ردیگری به نظرم نرسید .
البته بعد از سرقت کامپیوتر ماشین توصیه شد 
دزدگیر تصویری نصب کن 
قفل کاپوت بزنم 
محافظ نوع جدید برای کامپیوتر جوش دهم 

یا اینکه شب ها کامپیوترو باطری ماشین رو باز کنم بیارم داخل فردا ببرم وصل کنم رو ماشین !!!
مساله اینجاست که هنوز کامپیوتر ماشین پیدا نکردیم و منتظریم دزدهای محترم از مسافرت برگردن تکلیف بازار کامپیوتر و روشن کنن ! 
...
... اون چیزی که من بهش می گم « شانس » ، یه عده بهش می گن
« قسمت » ؛ 
اون چیزی که یه عده بهش می گن « قسمت » ، یه عده ی دیگه بهش می گن « امتحان » ؛ 
« امتحان » واسه بعضیا ، حکم « فتنه » رو داره ؛ همونایی که توی دل
 « فتنه » ، دنبال « رضوان الهی » می گردن ! « رضوان الهی » با « رضایت الهی » به دست می آد .. پس : 
« احساس رضایت کن » که خدا قابلت دونسته و این « امتحان بزرگ » رو سر راهت قرار داده .. « راضی باش » تا ازت « راضی بشن » ؛ 
« راضیّهً ، مرضیّة .. » 
« امتحان » ، سنت خداست .. برای همه هست ، حتی برای پیامبران ؛ امتحان هرچی بزرگتر ، رنج و زحمت اون بشتر ؛ رنج بیشتر ، یعنی گنج بیشتر .. 

« الحمدلله علی کلّ حال » 
« خدایا ؛ در همه حال شکرت ! » 
فقط به کرمت ببخش اگر امانت دار بدی بودیم .. 
سلام
خانم صامتی ببخشید قصد فضولی ندارم اگه دوست داشتین جواب بدین  ، بالاخره ماشینتون راه افتاد کامپیوتر پیدا کردین؟ ممنون
پاسخ:
سلام 
بزرگوارید .با نمایندگی تماس گرفتیم بعد از تعطیلات انشالله پیگیری می کنیم . ماشین بی باطری و کامپیوتر راحت خوابیده ! 
« چرا به مصیبت نیاز داریم ؟ 

چرا ما انسانها تا زمانی که زور بالای سرمان نباشد ، چیزی را یاد نمی گیریم ؟
( یادگیری = ایجاد تغییر پایدار و هدفمند در زندگی ) 

به عنوان مثال مسئله ی "تندرستی" را در نظر بگیرید . 
ما از چه موقع رژیم غذایی خود را تغییر می دهیم و ورزش را آغاز می کنیم ؟
جواب : از وقتی که دکتر یه ما می گوید "اگر روش زندگی ات را عئض نکنی ، خودت را به کشتن می دهی" !! 
آن وقت است که ناگهان به خود می آییم . 

مثالی دیگر : 
معمولا کی دست به دعا و نیایش برمی داریم ؟ 
جواب : وقتی زندگی مان پاشیده و مختل شده باشد ! 
"پروردگار مهربان ! می دانم که مدت هاست با تو حرف نزده ام ... " 

درواقع ما بزرگترین درس ها را در زمان وقوع سختی ها می آموزیم . 
شما مهمترین تصمیمات زندگی خود را در چه زمانی می گیرید ؟ 
پس از مصیبت ها ، شکست ها و ضربه خوردن ها . اینطور نیست ؟! 

ما پیروزی هایمان را جشن می گیریم ، اما چیز زیادی از آنها نمی آموزیم . درحالی که شکست ها در عین دردناکی شان ، "آموزنده اند" . 
اگر به گذشته نگاه کنید ، می بینید که مصیبت ها و دشواری ها ، درحقیقت نقاط عطف زندگی تان بوده اند . 
انسانهای کارآمد به دنبال "مشکلات" نمی گردند . (سری که درد نکند را دستمال نمی بندد ! ) ؛ اما اگر با "مشکلات" مواجه شوند از خود می پرسند : برای "تغییر" (یادگیری) به چه چیزی نیاز دارم . چطور می توانم بهتر از اکنونم باشم ؟
اما بازندگان همیشه می گویند : "چرا تمام بلاها بر سر من نازل می شود" (جمله ای متاسفانه بسیار آشنا به گوش همه ی ما ! ) 
انسان موجودی "عادت پیشه" است . برای همین هم تا طمانی که اجباری (مشکلات) و اکراهی برای تغییر (یادگیری) در خود نبیند ، بر روال همیشگی خود ادامه می دهد و به پیش می رود . 
[ ذوستان ! موضوع "یادگیری" در سبک زندگی اسلامی ، آنقدر مهم و حیاتی است که معصوم ع می فرماید : اگر دو روزت مثل هم باشد _امروز با دیروز هیچ فرقی نکرده باشی و چیزی یاد نگرفته باشی_ خسران زده و زیان دیده خواهی بود !! ] 

پس آیا می توان گفت که زندگی ، مجموعه ای از مصیبت های دردناک است ؟ ( وجود مصیبت به جهت ایجاد اجبار در افراد برای تغییر و یادگیری ) 
جواب : نه الزاما . جهان همیشه اشاره ای خفیف (تلنگر) به ما می دهد ؛ و هنگامی که بی اعتنایی ما را می بیند با "پتک" بر سرمان می کوبد ! 
[ اینجاست که اهمیت هشیاری و نازک بینی و لطافت فهم ، در افراد اهمیت می یابد . روح انسان به علت تقویت رابطه با خدا هرچه لطیف تر باشد ، "تلنگر" های زندگی را بهتر فهمیده و از انان درس می گیرد . ] 

البته بعضی چیزها ورای درک و فهم ما هستند ... وقتی نوزادی با ایدز به دنیا می آید . وقتی که یک مادر جوان با جنینی در رحم ، در جریان یک سرقت مسلحانه ، به طرز وحشتناکی به قتل می رسد . وقتی که .. وقتی که .. 
در این مواقع ما می مانیم و پرسشی که برای آن گویی هیچ پاسخی وجود ندارد : "چرا ؟!" 
اما در سطح زندگی روزمره ، همیشه می توانیم سرنخ هایی به دست آوریم . 
هرکس "درس" مخصوص به خود را می گیرد . ما می توانیم به سه طریق واکنش نشان دهیم : 
1. زندگی من ، مجموعه ای است از درس هایی که به آن نیاز دارم ، درس هایی که با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهند . (این سالم ترین برخورد است و حداکثر آرامش ذهن را به دنبال می آورد . آرامش ذهن = ایجاد حالت شکرگذاری در افراد یا همان مقام "رضا به قضای الهی" حتی در مشکلات و مصیبت ها . "الهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم الحمدلله علی عظیم رزیتی" ) 

2. زندگی یک مسابقه ی "بخت آزمایی" است ، اما من از هر اتفاقی که روی می دهد نهایت استفاده را می برم . ( این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسطی به زندگی می بخشد . ) 

3. چرا همیشه همه ی بلاها بر سر من نازل می شود ؟! ( این طرز برخورد ، نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند . خدایا چرا من ؟؟ ) 

ما در تمام طول زندگی مرتبا با درس های تازه ای مواجه می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم ، مجبور به گذراندن دوباره ی آن هستیم . 
مهم نیست که چه اسمی برایش می گذارید . "مشیت الهی" ، "ظهور طبیعی رویدادها" یا .. ، و مهم هم نیست که آن را "می پسندید" یا از آن "تنفر" دارید . 
به هرحال این ، واقعیت زندگی است . چه "مسئولیت" آن را بپذیرید و چه نقش یک "قربانی" را بازی کنید . چه با آن "بجنگید" [ = مقاومت کنید . گاهی مقاومت ما به صورت منفی است یعنی نمی خواهیم وقوع مشکل یا مصیبت را ، بپذیریم ! می خواهیم با انکار آن ، آن را به گمان خود حل کنیم . به اصطلاح گفته می شود "فلانی سر خود را همچون کبک در زیر برف فرو برده" و یا اصطلاح "با پاک کردن صورت مسئله ، می خواهد مسئله را حل کند" . ] پس شد : چه با مشکلات "بجنگید" و چه با بی مسئولیتی از کنارش رد شوید . 
در هر حال ؛ این "واقعیت" زندگی است . واقعیتی که برای تک تک ما اتفاق می افتد ، واقعیتی که در تمام طول و عرض زندگی همه ما اتفاق می افتد . هربار که فروشنده ای کلاه سرتان گذاشته ، هربار که حقی از شما ضایع شده ، هربار که مالی از شما به سرقت رفته و هربار .. "درسی" در پیش روی شما قرار داده شده است . 
اگر هفت روز هفته را احساس بیچارگی می کنید ، احتمالا در درسی مردود شده اید . یعنی شما به درس های زندگی توجهی نکردید . در مواجه با درس های زندگی (مشکلات) ، بدترین چیزی که می توانیم بگوییم این است که " نه ؛ اصلا منصفانه نیست" ! "چرا من" ؟! 

ما برای تنبیه شدن به دنیا نیامده ایم . ما برای "درس گرفتن" به دنیا آمده ایم . هر رویدادی که در زندگی ما می افتد ( چه خوب و چه بد ) ، این توان بالقوه را دارد که ما را متحول تر و پخته تر و پویاتر کند . . از میان همه ی رویدادها ، "سختی ها" و "مصیبت ها" ، بیشتذین توان را برای تغییر یا همان یادگیری را دارا هستند . 
طوری رفتار کنید که گویی در ورای هر حادثه ای ، هدف و مقصودی نهفته است و بدین ترتیب است که می توانید زندگی خود را "هدفمند" و "هدفدار" کنید .
در مقابل هر حادثه ای از خود بپرسید : من چرا به این نیاز داشته ام ؟ 
و سپس بر آن غلبه کنید تا مجبور به ثبت نام مجدد در آن کلاس (همان مشکل) نشوید . 
ما برای "یادگیری" به دنیا آمده ایم و جهان آفرینش ، "معلم" ماست (پروردگار هستی ، رب و مربی ماست . ) . 
وقتی در "درسی" (مشکلات) مردود می شویم ، "باید" دوباره ثبت نام کنیم و دوباره و دوباره ... !  ( یعنی همان مشکل مجدد برای ما ، واقع می گردد . اینجاست که گفته می شود " المومن کیّض" . مومن ، زیرک است و از یک سوراخ ، دوبار گزیده نمی شود . ) 
شرط ورود به کلاس بعدی ( بالاتر ) ، "یادگیری" درس فعلی است و درس های دنیا بی پایانند . ( = ظرفیت رشد و یادگیری انسانها ، بی پایان است می توان رشد کرد ، رشد کرد تا از مقام عبودیت ، به ربوبیت رسید . از "بودن" به "شدن" . ) 

ما معمولا دوست داریم که مهم ترین درس ها را به تعویق بیندازیم ! 
مثال : به رابطه ی سنگلاخی خود با مادرتان نگاه کنید . حتما می گویید بعد از آن حرف های بسیار بدی که به من زده ، هرکاری را می توانم انجام دهم الا اینکه دوستش داشته باشم . 
بسیار خوب ! شاید در حال حاضر قادر به انجام هرکاری باشی ، الا دوست داشتن مادرت . به همین خاطر ، "دوست داشتن مادرت" ، درس امروز توست . 
مفهوم "رشد" ، انجام کاری جدید و متفاوت است . 
مسئله اینجاست که تا "درس" خود را "یاد" نگیرید ، همچنان متصل به آن باقی می مانید . شما می توانید این درس را به تعویق بیندازید . اما اگر می خواهید که زندگی و تندرستی و نشاط و بهروزی را به وجود ارزشمند خود هدیه دهید که لیاقت آن را هم دارید ؛ دیر یا زود باید به وقتش ،درس های خود را یاد بگیرید . 
تا زمانی که معتقد باشید که کسی در حال نابود کردن زندگی شماست ، همین اعتقاد باعث نابود کردن زندگی تان می شود ( برای همین در قرآن از تطول یا همان گمان بد زدن ، نهی شده است چرا که افکار درونی ما ، زندگی بیرونی ما را تشکی می دهند و عینیت می یابند . ) 
در مثال فوق ، شاید چنین به نظر برسد که همان شخص بیرونی ، سدّ راه خوشبختی شما شده است . اما در حقیقت این خود شما هستید که سدّ راه خویشتند . ( تو خود ، حجاب خودی حافظ ؛ از میان برخیز ) 

درس هایی که از آنان می ترسیم ! 
تنها راه غلبه بر "ترس" ، روبرو شدن با ان است . ما غالبا به طرف حوادثی کشیده می شویم که از رویارویی با آن ، وحشت داریم . 
بنابراین اگر از تنهایی بترسید ، تنهایی را برای خود به ارمغان می آورید . 
این روش زندگی ، برای تشویق ما انسانها به "رشد گردن" است . 

همه ی ما یک علت هستیم . اندیشه ها و افکار ما باعث بوجود آمدن شرایط خاص ما می گردند و با تغییر کردن ما ، شرایط ما هم تغییر می کند . ( خدا در قرآن می فرماید : ما سرنوشت انسان و جامعه ای را تغییر نمی دهیم مگر آنکه آنان نخست از درون به سمت تغییر بروند . ) 

فراموش نکنیم تا زمانی که درسی را ( در ورای وقوع یک مشکل ) یاد نگرفته ایم ؛ ما یا در همان کلاس باقی می مانیم ، و یا همان درس را در قالب وقوع حوادثی دیگر ، تجربه خواهیم کرد و این رسم زندگی است . 
اول با یک ریگ ، تلنگری به ما می زند که در حقیقت نوعی هشدار است . و وقتی ما ان ریگ را نادیده می گیریم ، با پاره آجری بر سرمان می کوبد . و اگر باز هم عبرت و درس نگیریم ، این بار نوبت به تخته سنگی ، میله گردی ، تیرچه آهنی .. چیزی تو همین مایه ها می رسد !! 
انتخاب با شماست . 
اگر صادقانه به گذشته ود بنگریم ، علائم هشدار دهنده ای را می یابیم که با بی توجهی از کنارش گذشته بودیم و باز [ بلا نسبت ] با وقاحت می گوییم : "چرا من ؟؟" 

زندگی نباید همواره با درد و رنج همراه باشد . با این حال ، درد و رنج هنوز هم دلیل اصلی تغییر کردن ماست . درد و رنج انسان را به جدی بودن و مسئولیت پذیر بودن سوق می دهد .. 
همیشه وقتی صحبت از درد و رنج دیگران باشد ، به آسانی می توانیم فلسفی و آرمانی با قضیه برخوردکنیم ، به فلان تاجر ورشکسته نگاه کرده و می گوییم : ورشکستگی ، درس بزرگی برای او بود ! و .. 
یعنی ما قبول داریم که مبارزات زندگی ، دیگران را قوی تر و آبدیده تر می کند . اما وقتی نوبت به خود ما می رسد ، آن قدر ها با اشتیاق به قضیه نگاه نمی کنیم . ما می گوییم : "خدای من ، چرا من ؟! .. نمی توانستی یک مبارزه ی اسان تر برای من ترتیب دهی ؟!" .. [ برای همین در روایت است که برای مشکل خود ، صبر پیشه کن و برای مشکلات دیگران ، به جای توصیه به صبر ، بیشتر به همدلی و همدردی بپرداز . ] 
متاسفانه مبارزات واقعی ، هرگز آسان نیستند . 

هرکس که قدمی به زندگی شما می گذارد ، "یک "معلم" است . حتی اگر شما را عصبی بکند ، بازهم درسی به شما آموخته . ( حدیث : انسانها دو دسته اند ؛ یا درحال آموختن و یا در حال یاد دادن . ) زیرا محدودیت های شما را نشانتان داده است . اما اینکه هرکس معلم شما باشد ، دلیل بر این نمی شد که حتما هم باید او را دوست داشته باشی . [ توجه به اصل تولی و تبری به عنوان یکی از اساسی ترین اصل های دین در جای خود محفوظ است . به علت بی ارتباط بودن آن با این بحث ، از توضیح آن صرف نظر می کنیم . ] 

گام به گام  
زندگی مثل یک نردبان می ماند . برای صعود به پله ی بالاتر ، باید پله ای را که در آنیم را محکم کنیم . ( اصل سفارش شده ی "محکم کاری" در دین ) 
آدم های مختلف با روش های مختلف با این پله کنار می آیند : 

1. من از این پله متنفرم . دلم می خواهد روی یک پله دیگر باشم . و آن وقت است که در همان پله "درجا" می زنیم . 

2. "من نردبان او را می خواهم" . این را "حسادت" می نامند . 

3. "حالم از این نردبان به هم می خورد . من پایین می پرم" . اسم این "خودکشی است . [ که علت آن یا ضعف ایمان و یا ضعف اراده در افراد است . ] 

هر وقت در پله ای ماندنی شدید از خود بپرسید : "جای پایم را در کدام پله سفت نکرده ام ؟" 
[ قانع باشید و شکرگذار ولی راضی به وضع موجود نباشید . لیاقت شما بیش از این است . در حدیث است که : بهای جانهای شما ، بهشت است ؛ به کمتر از ان بفروشید ، زیانکار خواهید بود . ] 

و اما زندگی کی آسان می شود ؟ 
جواب : هیچوقت ! اما ما می توانیم یاد بگیریم که با زندگی بهتر کنار بیاییم . از همان لحظه ایکه قرارداد زندگی را در سیاره ی زمین امضا می کنیم [ عهدی که در عالم زر از ما ستانده اند . ] مکلف به گذراندن مدرسه ی زندگی می شویم و تا وقتی که نفس می کشیم ، کلاس های این مدرسه دائر و پابرجاست . [ زگهواره تا گور دانش بجوی ] . 
ما همیشه فکر می کنیم که پس از گدراندن دوره ی فعلی ، زندگی ما آسان تر می شود . جنین نیست ... 
ما از راه دور به زندگی دیگران نگاه می کنیم [ مرغ همسایه را غاز می پنداریم ! ] به نظرمان می رسد که آنها بر جاده ای هموار گام برمی دارند . درحالی که همان آدم ها درگیر مشکلات خاص خودشان هستند . 

جهان هستی معلمی صبور و با حوصله است . برای آنکه زندگی آرامی داشته باشید ، باید به علائم هشدار دهنده ی آن توجه کنید . در غیر این صورت ، یک تجربه ی تلخ به وقوع خواهد افتاد ... » 

با اندکی دخل و تصرف ، تلخیص از کتاب "آخرین راز شاد زیستن" نوشته ی جناب "اندرو متیوس" 

به نظر من ، "سبک زندگی اسلامی" در تحقق این فقره از زیارت عاشورا است که "الهم اجعل محیای ، محیا محمدا و آل محمد و مماتی ، ممات محمدا و آل محمد" 


جالب بود
سلام بر خانم صامتی نویسنده ی خوش ذوق ،چقدر خوب می نویسید کلی اطلاعات مهم وکلی احساس زیبا  . برام جالبه که از ی موضوع به ظاهر عادی طوری می نویسید که دلم میخاد تا آخرش بخونم .
ولی خیلی ناراحت شدم که این موضوع وافعیه کاش ماشینتونو دزد نزده بود ناراحت شدم فدای سرتون خدا رو شکر ضرر جانی نبوده الهی همیشه سلامت باشید . تعجب کردم که ماشین پلیس  دزد زده چی بگم ؟
مراقب خودتون باشید بازم برامون بنویسبد ممنون 
حضور امداد خودرو : ١٥ دقیقه
حضور نیروی انتظامی: ٣ ساعت و ٤٠ دقیقه
توی عکس گزارش سرقت ، همون سه خط اولش سه بار نوشته فوریتهای پلیسی
یک پیشنهاد : از این به بعد به جای اینکه به ١١٠  بگید سرقت شده ، بفرمایید یک دختری موهاش بیرونه و مانتو کوتاه پوشیده، کمتر از دو دقیقه ٥ نفر نیروی زبده آموزش دیده زن و مرد با یک ون مجهز خدمتتون میرسند

مگه ماشینتون دزدگیر نداشت.؟

یکمم تقصیر خودتونه دیگه...

آدم تهران زندگی کنه ودزدگیر نداشته باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام خانم صامتی عزیز سریالی می نویسیدا  من که نوشته هاتونو خیلی دوست دارم حالا مشکل کجا بود ؟ 
به نظرم امداد خودرو نیومده ؟ تو این تعطیلی عید چکار کردید ؟ من که چند سال گواهینامه گرفتم ولی قسمت نشده ماشین بخریم .خداکنه ماشینتون طوری نشده باشه  کی بقیشو می نویسید مامنتظریممممممم
سلام
ببخشید اگه امکان داره کمی درباره عنوان این پست ومطلبیدکه نوشتید توضیح بفرمایید .خرابی ماشین ،نسبت امنیت اجتماعی وحقوق ماهیانه ی مامور ،متن را چند بار خوندم ولی سر درنیاوردم.
پاسخ:
سلام 
این مطلب ادامه دارد

تازه از جبهه برگشته بود.

نشست پای سفره، تلوزیون سخنرانی امام رو پخش می کرد.

ناگهان قاشق رو انداخت و ایستاد!

گفتم: " چی شد؟ "

گفت: " نشنیدید. امام گفت جوون ها به جبهه برن!‏ "

گفتم: " حداقل غذاتو تموم کن! "

گفت: "  نه، نباید حرف امام زمین بمونه! "

برگشت جبهه ...


شهید محمد مهدی علیمحمدی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">